چیزهایی هست که نمی دانی عنوان فیلمی است که در سال ۸۹ ساخته شده. در اینجا معرفی اجمالی از آن را خواهید خواند چرا که بنظرم بسیار دلنشین آمد. اگر از ان دست ادم هایی هستید که دنبال یک اتفاق خاص در فیلم می گردند یا اینکه فیلم های اکشن باب میل تان است….
دانسته ها و ندانسته های علی عبدالوند

جایی برای گوش دادن 3
این بار در جایی برای گوش دادن 3 پادکست هایی را معرفی می کنم که می توان گفت که ترکیبی از تاریخ، موزیک و فیلم هستند. رادیو دستنوشته ها اولین اپیزود نامش رادیو دست نوشته ها است که در پادکست های ابتدایی خودش به بیان تاریخ معاصر می پردازد و تاریخ را مرور می کند….
کوهستان
وقتی که اینجا دمی می نشینم. وقتی که دور دست ها را می بینم. وقتی که ابرهای بالای سرم آرام آرام گذر می کنند. من غرق در عظمت خلقت می شوم. سوال ها دوره ام می کنند. من کی هستم؟ زندگی چیست؟ زیبایی چیست؟ چرا باید ادامه داد؟ و هزاران سوال دیگر. آوای باد…
تهران تا داکا
تهران تا داکا روایت گر یک سفر است به آسیای شرقی با حال و هوای فقر و تنگدستی. برای اولین بار به کشوری می رفتم به اسم بنگلادش. قبل تر از آن حتی فکراش را هم نمی کردم که روزی به چنین کشوری بروم. بر خلاف تمام تصوراتم، چندین بار دوباره به انجا سفر کردم….
جایی برای گوش دادن ۲
این بار در جایی برای گوش دادن ۲ می خواهم پادکستی را معرفی کنم که در نگاهم بسیار دلنشین آمد. اول از همه اپی را معرفی خواهم کرد تا بتوانید پادکست ها را در انجا گوش بدهید. نام آن Castbox است و در نظرم از آن قبلی ها بهتر امد. وقتی اَپ Castbox را که…
آشی که به هم خورد
در واپسین ساعت های عصر یک جمعه، وقتی خیابان ها خلوت و خلوت تر می شدند. وقتی که آسمان، تاریکی را ورق می زد. وقتی که سایه ها خداحافظ می گفتند. او آش اش را به هم زد. روبرو و چهره به چهره نشسته بودند. پسرک ذوق داشت و اما، دختر نمی خواست نشان…
ناله بر هیچ
این روزها هر که را می بینم زبان گلایه دراز و دست نیاز همیشه باز می دارد. این روزها ناله ها می کنیم ز غم معاش و درد فراغ. این روزها، روزها ای است که آمده اند و خواهند رفت. هر گاه دلسیر، از روزگار شدم و نالیدم به درگهش، خواسته یا ناخواسته بی جواب…
عشق بازی
یکی با وردنه سطح صافی می سازد شاید برای یک استوانه که در آخر لیوانی خواهد شد سفالین و یا شاید هم سطح یک بشقاب. دستهایش دور وردنه را گرفته اند. از شمال به جنوب از جنوب به شمال تا سطح گِل را صاف کند. دیگری گوشه ای نشسته و گیسوی مجسمه ای را ریش…
وفادار ترین
خیلی ها امدند و نیشی زدند و رفتند. اما این فقط تو بودی که یاور سال های خشک سالی و هجرت و دربدری بودی. ای وفادار ترین ای تخم مرغ عزیز. از آنجا که همه ملت و امت اسلامی و غیر اسلامی بر این موضوع واقف هستند و اگاهی تمام و کمال دارند. یکی از…
بچه های قالی باف خانه
پیری نصیحتم می کرد. به کناری نشسته بودم و در افکار و عوالم خود غرق بودم. کنار دستم نشست و گفت. جوان این چنین ماتم، عجیب است. مگر غیر خدا می پرستی که از درگهش نومید شدی. سر بلند کردم و گفتم نه. گفت پس چنین غمین مباش که دنیا در گذر است و لحظه…
برگ خزان
کنار ایستاده ایم تا مسافرانی که سوار اند پیاده شوند و ما که پیاده ایم سوار. هم اکنون تصنیف برگ خزان را می شنویم با صدای زنده یاد ایرج بسطانی. این را گوینده رادیو می گوید. رادیو روی موج ۹۳.۵ است و رادیو آوا است که می خواند. اتوبوس شلوغ و میان راهرو اتوبوس پر،…
پرزنت یا جنگ
در میان واژه های که این روزها زیاد به گوشم می خورند پرزنت یا ارائه حرف اول و آخر را میزند. چندی پیش میان یک جلسه پرزنت قرار گرفتم که نمی دانستم پرزنت است یا جنگ. فصل اول) انتظار قصه از آنجا شروع می شود که چندی پیش برای پرزنت کردن محصول یا همان…











