دسته: داستان کوتاه

آواز بلبل و پرواز کبک ها

حوالی ظهر بود، افتاب وسط آسمان جولان می داد. صدای بلبلی از آن طرف دره پیچیده بود و تا این طرف دره می امد. سکوت بود و کوه. صدای شُر شُر آب وسط دره پیچیده بود. نَمه بادی می آمد. دلنواز و دلچسب. بوی بهار را با خود می آورد. زوزه می کشید میان زلف…

ادامه ی مطلبنمایش 2 کامنت

آشی که به هم خورد

در واپسین ساعت های عصر یک جمعه، وقتی خیابان ها خلوت و خلوت تر می شدند. وقتی که آسمان، تاریکی را ورق می زد‌. وقتی که سایه ها خداحافظ می گفتند. او آش اش را به هم زد‌.   روبرو و چهره به چهره نشسته بودند. پسرک ذوق داشت و اما، دختر نمی خواست نشان…

ادامه ی مطلبنمایش 2 کامنت

وفادار ترین

خیلی ها امدند و نیشی زدند و رفتند. اما این فقط تو بودی که یاور سال های خشک سالی و هجرت و دربدری بودی. ای وفادار ترین ای تخم مرغ عزیز. از آنجا که همه ملت و امت اسلامی و غیر اسلامی بر این موضوع واقف هستند و اگاهی تمام و کمال دارند. یکی از…

ادامه ی مطلبدیدگاه

برگ خزان

کنار ایستاده ایم تا مسافرانی که سوار اند پیاده شوند و ما که پیاده ایم سوار. هم اکنون تصنیف برگ خزان را می شنویم با صدای زنده یاد ایرج بسطانی. رادیو روی موج ۹۳.۵ است و رادیو آوا است که می خواند. اتوبوس شلوغ است میان راهرو اتوبوس پر است طوری که همان دم در…

ادامه ی مطلبدیدگاه

تکاپو

فصل اول) تکاپو الان که در حال نگارش این سطور هستم یک فرد با 6 دندان عصب کُشی شده و جیب های خالی ام. چندی پیش طبق روال معمول هر جونده ای احساس درد در یکی از دندان هایم می کردم و زیر بار دندان پزشک نمی رفتم.(راستش و بخواید حالش نبود). در همین وا نفسا…

ادامه ی مطلبنمایش 2 کامنت

پیر سیستان

سر در گم است پیر سیستان. حیران به آدم های در گذر می نگرد. تند تند گام بر می دارد. از پله های برقی استفاده نمی کند. پله را ترحیح می دهد. سن و سالی از او گذشته، اما باز هم چابک است. قد کوتاهی دارد. با چین های بسیار در صورتش. آرام سخن می…

ادامه ی مطلبنمایش 2 کامنت