داستان کوتاه: رگدار

سر کوچه ایستاده بود. برگ‌های پاییز پهن شده بودند کنار پیاده رو. کسی نبود جمعشان کند. لابد کارگرهای شهرداری اعتصاب کرده بودند. می‌گفت اوضاع خراب است. در مدرسه اینطور از

مشاهده مطلب

داستان کوتاه: مادربزرگ

مادربزرگ روی مبل بالای اتاق نشسته است. گفته که برایش شبکه جِم دراما بگذارند. سریال ترکیه‌ای نگاه می‌کند. نگاهش از تلویزیون برداشته نمی‌شود. نوه‌ها داخل اتاق کوچک ته خانه دور

مشاهده مطلب

فوتر سایت

سایدبار کشویی