دسته: داستان کوتاه

داستان کوتاه: مقاومت یک کیلو اهم

اگر با کلید واژه مقاومت یک کیلو اهم از دریچه گوگل به اینجا رسیده‌اید باید بگویم که این متن تنها یک داستان کوتاه است از مقاومت یک کیلو اهم و هیچ بنیاد علمی ندارد. یک جوری کلاس‌ها چیده شده بود که دو ساعت، دو ساعت راهروی ساختمان انستیتوی برق هی پر و خالی بشود. ما…

ادامه ی مطلبدیدگاه

ناداستان: گربه و کبوترها

گربه هر روز می‌امد یک گوشه‌ای از تراس، پشت آن خرت‌و‌پرت‌ها دراز می‌کشید که یعنی کمین بکند برای کبوترها و گنجشک‌ها. صبح‌ وقتی صبحانه را می‌زنم به بدن، خب یک کَمکی هم نان خشک اضافه می‌ماند. نه اینکه مثلا ما خیلی فردین باشیم یا برای حقوق حیوانات ارزش قائل بشویم، نه! از این حرف‌ها خیلی…

ادامه ی مطلبدیدگاه

داستان کوتاه: شعبه 102

باد یَله و سرد چون از پنجره می‌گذشت و از لابلای جماعت گیروگرفتار رد می‌شد به زنی حدود سی سال می‌رسید که همیشه روبروی اتاق شعبه 102 می‌ایستاد و یک مشت پرونده زیر بغل‌اش بود. غم‌ناک و در فکر، روبروی دری می‌ایستاد که کسی پشت آن بود که می‌باست حکم کند. قاضی! کسی که باید…

ادامه ی مطلبنمایش ۲ کامنت

داستان کوتاه: آدم معمولی

او نه بچه ناف تهران، نه حداقل یکی از شهرهای بزرگ و نه حتی یکی از شهرهای کوچک بود. او یک آدم معمولی از یک روستای پرت و دور از دست‌رس بود. طبق روال معمول و مرسوم ولایاتِ در تنگنایِ ایران. او چون هزار بچه‌ی قد و نیم قدی که در روستایشان مدرسه نبود باید…

ادامه ی مطلبدیدگاه

داستان کوتاه:خدمت

از همان موقع که رضاشاه لایحه خدمت اجباری نظام وظیفه را در سال 1303 به مجلس شورای ملی فرستاد هر عضو نر این جامعه وقتی اعداد سن‎هایشان از یک مقداری بالاتر رفت باید بروند و برای وطن خدمت کنند. اگر ورداری از یک پسر، تاریخ ازدواج‌اش یا چه می‌دانم تاریخ زادروزش را بپرسی، شاید کمی…

ادامه ی مطلبدیدگاه

داستان کوتاه: اعتراف به یک قتل عمد

در زیر هر چه که هست در شرح وقایعی می‎گذرد در راستای  اعتراف به یک قتل عمد و از این رو باید به این نکته توجه کنید که این اعتراف خارج از همه‎ی خصومت‎های شخصی است. او همان طور معقول و با وقار کنار در ایستاده بود و به تماشای دنیای خودش مشغول. در آن…

ادامه ی مطلبدیدگاه

داستان کوتاه:لال

به دنیا آمده بود تا در سکوت فجیع ناکی زندگی کند. نه اینکه نخواهد چیزی بگوید، نه اینکه نخواهد از غم دل، از خشگلی دختر همسایه، از عاشق شدن‌های گاه‌به‌گاه جوانی نگوید. حسن، لال بود اما ده برابر بیناتر، صد برابر با ادراک‌تر و هزاران برابر مهربان‌تر. کنار در خانه نشسته بود بچه‌های محل دست…

ادامه ی مطلبدیدگاه

داستان کوتاه:استاد گچ کار

استاد گچ کار هر دیوار به متراژ 12 متر مربع را با چیزی حدود 5 بسته سیگار زر تمام می کرد. هر ماله ای که روی دیوار می کشید تا گچ دیوار را صاف کند یک پُک قایم از سیگار پشت آن بود. هر استانبولی از گچ یک آرزوی محال بود که در کمتر از…

ادامه ی مطلبدیدگاه

داستان کوتاه:کوچه امداد

خیابان، همان خیابان اصلی شهر بود که رودخانه و پلی آهنی از زمان پهلوی اول روی آن ساخته بودند. در منتهای درازی رودخانه کوچه ای قرار داشت با نام کوچه امداد. نام از یک سازمان می امد.

ادامه ی مطلبدیدگاه

داستان کوتاه:کاک احمد

سال، سال نود است، خیابان، خیابان انقلاب است، جای خواب، همان آنجاست که هر کسی از یک گوشه ایران پا شده آمده و او را مهاجر می‌گویند. کاک احمد یکی از انهاست. احمد، غریب بود، غریب تر از همه‌ی ما. مسن تر از همه‌ی ما، پر حرف تر از همه‌ی ما، احمد یک نفر انسان…

ادامه ی مطلبدیدگاه