خیلی ها امدند و نیشی زدند و رفتند. اما این فقط تو بودی که یاور سال های خشک سالی و هجرت و دربدری بودی. ای وفادار ترین ای تخم مرغ عزیز.

رفیق شفیق
رفیق شفیق

از آنجا که همه ملت و امت اسلامی و غیر اسلامی بر این موضوع واقف هستند و اگاهی تمام و کمال دارند. یکی از ویژگی بارز یک فرد مجرد قوت غالب آن یعنی تخم مرغ است.
گویی سرنوشت طوری رقم خورده که بین من و تخم مرغ عزیز رابطه عاطفی برقرار است. زین رو هر کجا که نامی از وفا و مروت بیاید  ذهنم ناخودآگاه به سمت این بزرگوار میرود که مرا در سال های تنهایی یار و یاور بوده و هست.

باری

چه بگویم که هر چه بگویم در وصف تو ای دلبرا کم گفتم ام. چه به نیمرو و چه تمام رو تو زیباترین دلربایی. چه افتاب سوخته و چه سفید، بهترینی. چه رسمی و چه غیر رسمی، طالب تمام و کمالت هستم. چه محلی و چه شهری نازت را خریدار و به دنبالت روانم.

روزگاریست که همه دم از وفا می زنند. اما ای عزیز تر از جان، تو هستی که در تمامی سال های تنهایی، شب تا به صبح در یخچال سرد به خود لرزیدی و شب ها را در آن یخچال نمناک و سرد به سر بردی. به خاطر چه، به خاطر آنکه صبحانه ای باشی لذیذ. تو بودی یاور همیشه مومن که نه آن سوی سفره و بلکه در میان سفره و جان ما بودی.

چه با دوست و رفیق گرامی ات گوجه باشی و چی بی رفیق تو را دوست دارم.
تو را برای همه تخم ها ای که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر دل انگیزت
تو را به خاطر زورهای مادرت
به خاطر روغن در ماهی تابه دوست دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
به خاطر نابودی گشنگی
به خاطر آسانی ات
به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را برای تمامی سال دوست دارم.

و تو چقدر مهربانی که هر کس دست یاری به سوی تو دراز می کند جواب ردی از سوی تو نخواهد شنید.
چه سیب زمینی باشد و چه تن ماهی. چه پیاز باشد و چه گوجه. چه انواع ادویه باشد و قارچ مبارک. تو ظرف خود را با همه شریکی و با همه خوب می جوشی. 

اما می دانم که رفیق صمیمی ات گوجه است و الحق که رفقایی به خوشمزگی شما در عالم نیامده و نخواهد آمد. 
و چه بسا اگر نان سنگک هم در یک غروب یا صبح دل انگیز همراهتان شود چه شود.
چه ظهر باشد و صبح و شام، هیچ فرقش نیست. تو جواب تمام لحظه هایی.

درست است که این روزها تو و رفیقت گوجه ستاره سهیل شده اید و هر کدامتان کم یاب. ولی چه کنم که خراب مرام و معرفتت هستم. و چه باشی به دانه ای ۷۰۰ تومان در سال ۹۷ و چه باشی بیش از این تو را خواهانم که وفای تو بیش از این ها قیمت دارد.

بدان و آگاه باش که سوسیس و کالباس و فلافل قصد تصرف جای تو را داشتند. ولی مگر می شود ای وفادار ترین تو را فراموش کرد. چه شب های سرد زمستانی، چه هرم گرمای تابستان تو بودی یار و یاور. و حال که بخواهند تو را به دانه ای ۱۰۰۰۰ تومان هم که بفروشند تو را ز بند بردگیشان خریدارم.

تو خود نمی دانی که مادر بزرگوارت (مرغ گرام) در راه آوردن تو به این دنیا چه زجرها که ندید. از شغال و روباه تا گربه و عقاب. همه دشمن های تو بودند. اما این مادر بزرگوار تو بود که همه این خطرات را به جان خرید تا تو بیایی و آخرشم هم معلوم نشد که تو اول آمدی یا مادرت.
خلاصه اینکه ما چممان به … مادرت خشک شد تا تو امدی و چه خوش آمدی ای وفادار ترین.
و صد البته نقش جناب خروس پدر بزرگوارتان در این پروسه دشوار غیر قابل انکار است که پیشاپیش و پساپیش نوک حضرتش را بوسه میزنیم و ارج می نهیم.
ای عزیز وقتی که در کتری در حال قل زدن بودی و داشتی آب پز می شدی چه انتظار مرگ باری کشیدم. البته این را هم بگویم خوشا به غیرت تو که ۲۰ دقیقه ای می پزی. مرده شور آن سیب زمینی را ببرند که پیش آمده تا ۴۵ دقیقه هم نپخته است.

مخلص کلام که خیلی ها قصد تصاحب جای تو را دارند اما چون منی تا آخر عمر مخلص شما و جد و ابادتان هستم که سیری را هدیه و گشنگی را فراری می دهید.

حامی ابدی شما 
علی از پای سفره