دل غم دیده

گذشته از همه اینها، که من تخصصی در ادبیات ندارم ، چند روزی هست که بیتی از حافظ مدام جلوی نظرم است و بیش از چند بار سعی کرده ام که به حافظه بسپارم،

اما مدام فراموش می کنم

اول باید به این نکته اشاره کنم اگر شما هم مدام با خودتون تکرار بکنید که چقدر چیزها زود از یادتان می رود، یا اینکه دارید به فراموشی مبتلا می شوید، مطمعن باشید که این موضوع در ذهن شما برجسته خواهد شد و زودتر به آن خواهید رسید.

شاید راه مقابله با آن، این باشد که، اطلاعت در یک موضوع مشخص را دنبال کنیم تا آنها در ذهنمان با طبقه بندی مشخصی پیش بروند.

اما شعر

وقتی آن را می خواندم و می نوشتم اش، که به حافظه بسپارم، تکه تکه اش کردم و به نکته جالبی رسیدم،

جناب حافظ در این بیت، اول ماهیت اینکه الان غمگین هست را پذیرفته است، وبعد در قسمت بعدی، امید را چاشنی کار می کند

ای دل غم دیده

ابتدای امر پذیرفته و بعد نوید سامان داده، پس بنظرم اولین وادی هر کاری پذیرش است و بعد ادامه کار

حالت بِه شود

دل بد مکن

وین سر شوریده باز آید به سامان

غم مخور

سر آخر، این را اینجا نوشتم تا اینکه در حافظه ام بماند و بدانم که روزی این شعر برایم چقدر پر مغز و پر معنی بوده است و صد البته وبلاگم را هم آپدیت کنم.

ای دل غم دیده، حالت به شود، دل بد مکن

این سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

 

پی نوشت:

نمی دانم چطور و از کجا

اما بعد از خواندن این شعر از جناب ملک الشعرای بهار به شعر بالا رسیدم که فرمودند

ما جگر گوشه ی کوهیم و پسرخوانده ی ابر

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

سایدبار کشویی

کاور فصل دوم داستان
کاور فصل دوم داستان های حوالی زاگرس

 

و آنگاه که در حضور باشی، شاد و خرمی و چون به دور باشی، پریشانی. خواستم و می خواهم که آنچه را فراموش کرده‌ام با نوشتن باز‌آرم چون فراموش کردن نسیم صبحگاهان کوهستان.

داستان های حوالی زاگرس