یک دیس برنج میگذارد روی قلمکار که حاشیههای ریش دارد، پیاز و یک بشقاب گرد قورمه سبزی، که شاید برای چهار روز پیش باشد و هر چه مانده است بیشتر خوشمزه تر شده است. او از یک طرف دیس شروع میکند و من از طرف دیگر. داماهی محله خاموشان را میخواند، او به یک دوست…
دانسته ها و ندانسته های علی عبدالوند
جایی برای نوشتن چند خطی، از هر چیزی که زیر سقف آسمان است

