Tag: حسین منزوی

فرخ نعمتی

ای یاد دور دست، که دل میبری هنوز

روزهای زمستانی آخر سال، قبرستان سوت و کور و میان کاج‎های سربرآورده از دل مزارها، میانه قامتی نشسته است و خیره بر سنگی دارد. صدای برگ‎های کهنه ‎ی فرو افتاده بر مزار، صدای کشیدن ناله‎‎ ای جدا افتاده، صدای خش‌ و خشی روی سنگ های سکوت، قبرستان را گرفته است. میانه قامت، خشک و غمگین،…

ادامه ی مطلبدیدگاه

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

از زمزمه دلتنگیم، از همهمه بیزاریم نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم   آوار  پریشانی ست ،  رو  ســوی چه بگریزیم؟ هنگامه ی حیرانی‌ ست، خود را به که بسپاریم؟   تشویش هزار ” آیا”، وسواس هزار “اما” کوریم و نمی‌بینیم ، ورنه همه بیماریم   دوران شکوه بـــاغ از خاطرمان رفتــه‌ ست امروز…

ادامه ی مطلبنمایش ۲ کامنت