مادر مانده بود دم در و نگاه می‎کرد. زیر لب حمد خواند و به راه بچه‌ ها فوت کرد. دعا کرد که سلامت به مقصد برسند. پشت سر بچه ‎ها آب ریخت تا آرزو کند که دوباره برگردند. آخر، پشت سر کسی آب می‎ریزند که آرزوی برگشتنش را داشته باشند. مثل سربازی که به خدمت…

ادامه ی مطلبنمایش ۲ کامنت