داستان کوتاه: نِفله

اگر از دریچه گوگل با کلید واژه نِفله به اینجا رسیده اید باید به عرض برسانم، در زیر داستان کوتاهی با عنوان نِفله نوشته شده، اگر به دنبال معنای لغوی آن هستید نِفله به معنای آدم بی دست و پا و کار خراب کن است. دور میدان، گروهان کچل ‌ها دور گرفته‌‌اند. یک آدم شق…

ادامه ی مطلبدیدگاه

داستان کوتاه: تناقض

دوست عزیز، اگر از گوگل به اینجا آمده اید، عنوان این متن داستان کوتاه: تناقض است. اگر به دنبال اصطلاح ادبی آن هستید، تناقض به معنای ناسازگاری و ضد یکدیگر بودن است و در اصطلاح ادبی آوردن دو واژه یا دو معنی متناقض در کلام است. مانند این شعر جناب سعدی: هرگز وجود حاضر غایب…

ادامه ی مطلبدیدگاه

داستان کوتاه: پله های ترقی

اگر از دریچه‎ ی گوگل، با جستجوی جملاتی شبیه به پله های ترقی یا پیشرفت به اینجا آمده اید، قابل ذکر است که وقت خود را تلف نکنید، عنوان این متن داستان کوتاه: پله های ترقی است و همانطور که می بینید چیزی جز یک داستان کوتاه نیست. اگر به خواندن داستان کوتاه علاقه ای…

ادامه ی مطلبدیدگاه

با من بمان

هوای تیره شب، جا کرده است در دل‌ آسمان، ساختمان‌های بلند، سیخ به زمین شده‌اند. پنجره یک خانه باز است. پرده‌ی اتاق، میان هوای بیرون، در مبارزه است. مبارزه میان رقصیدن یا تن دادن به خیسی و شکست در مقابل باران. دخترکی از پشت پنجره، بهت زده و ماتم گون، چشم‌هایش را خیره بر دل…

ادامه ی مطلبدیدگاه

داستان کوتاه:کهتر

بعد از سال‌های دراز، هوس موطن مبارک به سرم زد و زیر پوستم، کرم رفتن افتاد. زین رو اسباب رجعت به وطن را مهیا کردم و در اولین فرصت بارو بندیل را جمع کرده به دیار پدری بازگشتم. چون رسم معمول همه‌ی جدا افتادگان از وطن، روزهای اول را نقدا به دیدار فامیل گذراندم. هر…

ادامه ی مطلبدیدگاه

داستان کوتاه: مادربزرگ

مادربزرگ روی مبل بالای اتاق نشسته است. گفته که برایش شبکه جِم دراما بگذارند. سریال ترکیه‌ای نگاه می‌کند. نگاهش از تلویزیون برداشته نمی‌شود. نوه‌ها داخل اتاق کوچک ته خانه دور هم جمع شده‌اند و سروصدا راه انداخته‌اند‌، سمعک مادربزرگ روی گوشش است اما انگار نه انگار که بچه‌ها سروصدا می‌کنند. رسول پسر کوچکتر داخل حیاط…

ادامه ی مطلبدیدگاه

از نوروز تا نوروز

در ابتدای سال ۱۳۹۹ کتابی را در دست گرفته‌ام با نام *از نوروز تا نوروز* ، در شرح و معرفی این کتاب باید گفت: این کتاب شرحی است از آداب و رسوم زرتشتیان و آیین‌های مذهبی آنها در یک سال خورشیدی که از نوروز تا نوروز سال دیگر تمامی جشن‌ها شرح داده می‌شود. به نقل…

ادامه ی مطلبدیدگاه

شعله گاز

داستان کوتاه: شعله آتش زردِ یا آبی؟

-بابا؟ -ها -میگم چرا شعله آتیش که تو کوه بود زرد بود اما شعله گاز آبیه؟ مرد سیخ سرخ شده لابلای شعله گاز را بیرون می‎ کشد. نوک سیخ، قرمز و برشته شده  و گرمای نوک سیخ هوا را می برد. روی گاز خم می‎شود و فیتیله کاغذی را که از قبل درست کرده و…

ادامه ی مطلبدیدگاه

فرخ نعمتی

ای یاد دور دست، که دل میبری هنوز

روزهای زمستانی آخر سال، قبرستان سوت و کور و میان کاج‎های سربرآورده از دل مزارها، میانه قامتی نشسته است و خیره بر سنگی دارد. صدای برگ‎های کهنه ‎ی فرو افتاده بر مزار، صدای کشیدن ناله‎‎ ای جدا افتاده، صدای خش‌ و خشی روی سنگ های سکوت، قبرستان را گرفته است. میانه قامت، خشک و غمگین،…

ادامه ی مطلبدیدگاه

احمد محمود

احمد محمود

او را با نام احمد محمود می‎شناسیم نوسینده‎ ای که از جریان سیال زندگی نوشت. در زیر معرفی از نویسنده و آثار او را خواهید خواند. قصه اینکه چرا نام فامیل خود را به محمود تغییر داده از قرار زیر است نام اصلی‌اش “احمد اعطا” است. داستان “صب میشه” را از ترس دوستانش که مبادا…

ادامه ی مطلبدیدگاه

خیابان بارانی

داستان کوتاه: کفتر چاهی

باران، بسان مادری که از شیطنت پسر بچه‌اش ناراحت باشد و سر زانوهای شلوار پسر بچه را به هم می‌دوزد، آسمان را به زمین می‌دوخت. آب از میان جوی‌ها به راه می‌افتاد و احتمالا به تونل‌های تاریک فاضلاب منتهی می‌شد. ابرهای سیاه، چادری تیره روی زمین کشیده بودند و آسمان چون شیر تنهایی در صحرایی…

ادامه ی مطلبدیدگاه

داستان کوتاه: آدمی

غروب به غروب ادم بود که جوراب‎هایش را کنار تخت پهن کرده و دراز به دراز روی تخت افتاده، به مثال آدمی که سال‌هاست مرده است. سال‎هاست که افتاده روی این تخت دو طبقه گوشه تاریک آسایشگاه و اصلا زنده نبوده است. صدای ماشین‎های داخل خیابان، ووره می‌کنند و از پنجره چسبیده به سقف آسایشگاه…

ادامه ی مطلبنمایش ۲ کامنت