بخارای من ایل من

معرفی کتاب بخارای من، ایل من

همیشه در آرزوی زیستن در مکانی بودم که صفای طبیعت در نگاه مردمش و صافی هوا در وجودشان باشد. بواقع، و به دور از هیچ تملق گویی، در میان آنها، ایل و عشایر بهترین‌ هستند. سال‌ها پیش در میان زاگرس سرافراز مهمان ایل بودم. ایل بختیاری و آن روزها در نظرم یکی از بهترین ایام…

ادامه ی مطلبدیدگاه

کتاب سه رنگ

کتاب سه رنگ

به قصد خرید ‌کتاب بی زمستان نوشته منصور ظابطیان که در مورد سفر به سه کشور تاجیکستان، آذربایجان و گرجستان است به کتاب فروشی سر کوچه‌مان که البته خیلی هم سر کوچه نیست و باید هفت کیلومتر رکاب زد تا به آنجا رسید رفتم. اما ای دل غافل،کتاب موجود نبود. و چون در آستانه سفر…

ادامه ی مطلبدیدگاه

داستان کوتاه: در بستر

گوشه خانه، پتو روی پتو انداخته بودند. رویش ملحفه‌ای گل‌گلی بود. روی ملحفه مردی نحیف دراز کشیده بود. لاغر و رنج کشیده. بیماری تمام گوشت تنش را ریخته است. اما چشمانش. چشمانش به آنکه بدانند چه می‌کنند حرفای ناگفته را نمایان ساخته اند. در نگاه مرد حسرت است. حسرت برای کسی که ثانیه‌ای به زمین…

ادامه ی مطلبدیدگاه

داستان کوتاه: ریش‎ سفید

-عمو، خیرش را ببینی، ان‌شاالله به خوشی استفاده کنی. پیرمرد لبخند زد و کارتن سنگین را روی شانه‌اش گذاشت. -عمو، این گاری‌های دم در، پولی می‌گیرند، کارتونت را تا مترو برایت می‌برند، اینقدر خودت را اذیت نکن. پیرمرد، جوری که حاجی فروشنده نبیند، دستش را روی جیبش گذاشت که یعنی هیچ در بساط نیست. برگشت…

ادامه ی مطلبنمایش ۴ کامنت

teaspoon

معرفی کتاب قاشق چای‎خوری

در معرفی کتاب قاشق چای‎خوری، آخرین اثر مکتوب از استاد هوشنگ مرادی کرمانی، مطالب زیر شرح داده خواهد شد. چرا قاشق چای‎خوری آخرین کتاب نویسنده است؟ موضوع کتاب چیست؟ مشخصات کتاب چرا باید آن را خواند؟ شاید این سوال برای شما پیش بیاید که مگر نویسندگی هم بازنشستگی دارد و مگر کلمات نویسنده تمام می‎شوند….

ادامه ی مطلبدیدگاه

گنجشک

داستان کوتاه: رفیق‌های مادر

مادر مانده بود دم در و نگاه می‎کرد. زیر لب حمد خواند و به راه بچه‌ ها فوت کرد. دعا کرد که سلامت به مقصد برسند. پشت سر بچه ‎ها آب ریخت تا آرزو کند که دوباره برگردند. آخر، پشت سر کسی آب می‎ریزند که آرزوی برگشتنش را داشته باشند. مثل سربازی که به خدمت…

ادامه ی مطلبنمایش ۲ کامنت

داستان کوتاه: اشک دختر

خیابان درازی با درخت‌های کاج و چنار محاصره شده بود. باد سرد پاییزی، یکی یکی به آنها سرک می‌کشید. از هر یک، چیزی با خود همراه می‌کرد. برگ‌های چنار را روی جاده می‌ریخت. مخروط‌های کاج را از بالا به زمین می‌انداخت. شط علیل آسمان با ابرهای سیاهِ گره در گره‌اش، موازی جاده در حرکت بود….

ادامه ی مطلبدیدگاه

قفس کبوترها

داستان کوتاه اِسی بلا

کبوترها روی تخم بودند و خفیف بغبغو می کردند. طوقی، تازه با دوکت سفید پاپر جفت شده بود و چشمان گرد و قرمزش را از پاپر سفید برنمی داشت. اسماعیل که با سال قبل، سه بار پشت هم در کلاس چهارم تجدید شده بود دیگر مدرسه نمی رفت و خیالش جمع بود که ریغ تابستان…

ادامه ی مطلبدیدگاه

بهار دلنشین

داستان کوتاه: بهار دلنشین

همانطور که از عنوان مشخص است در اینجا داستان کوتاهی با عنوان بهار دلنشین نوشته شده و خدمت شما دوست عزیزی که با کلید واژه بهار دلنشین به اینجا رسیده اید به عرض میرسانم اگر به دنبال تصنیف بهار دلنشین سروده جناب بیژن ترقی با صدای گیرای استاد بنان هستید در انتهای داستان، متن شعر…

ادامه ی مطلبنمایش ۲ کامنت

نخستین

ادمی بود در یک گوشه از دنیا، دلش خواست تا به کسی سلام کند اما هیچ کس در اطراف نبود. بی اینکه بداند به که سلام می‌فرستد روی بال یک بادبادک نوشت و به هوا فرستاد. بادبادک رفت و رفت، از میان ابرها گذر کرد، توفان ها را در نوردید و سر آخر در میان…

ادامه ی مطلبدیدگاه

داستان کوتاه: در جستجوی وطن

دیروز جایی رفتم کارگری بود از غزنی، از دیار سلطان محمود غزنوی. هر وقت کار می کرد هی با خودش آواز زمزمه می کرد از نابختی و روزگار بد گویا می خواند گفتم احمد ظاهر را می شناسی؟ گفت نی گفتم آریانا سعید را چه گفت ها خیلی مقبوله، صَدای صاف و فَیس زیبایی داره…

ادامه ی مطلبدیدگاه

کتاب نقطه کور

کتاب پیش رو با عنوان نقطه کور نوشته نویسنده محترم جناب آقای سعید یگانه از آن دست کتاب هایی است که در آن تجربیات ایشان با قلم گیرا و طنزشان به شما انتقال خواهد یافت. بنظر بنده کتاب فوق الذکر برای کسانی که در مشاغل خصوصی کار می کنند بهتر و باب میل تر می…

ادامه ی مطلبدیدگاه