درد داشت. بی امان ناله می کرد. تن بی جانش را نمی دانست بر کدام پهلو بر زمین گذارد که درد امان اش بدهد. نگاهش ما را می دید و ذهن اش به هیچ وجه درکی از وجود ما در کنارش نداشت. ستون های بدن اش یکی یکی خرد می شدند زیر درد، و ما…
دانسته ها و ندانسته های علی عبدالوند

Category: روزنوشته
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم
از زمزمه دلتنگیم، از همهمه بیزاریم نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم آوار پریشانی ست ، رو ســوی چه بگریزیم؟ هنگامه ی حیرانی ست، خود را به که بسپاریم؟ تشویش هزار ” آیا”، وسواس هزار “اما” کوریم و نمیبینیم ، ورنه همه بیماریم دوران شکوه بـــاغ از خاطرمان رفتــه ست امروز…
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست شب تار است و ره وادی ایمن در پیش آتش طور کجا موعد دیدار کجاست هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد در خرابات بگویید که هشیار کجاست آن کس است اهل بشارت که اشارت داند نکتهها هست…
زادروز
همواره در هنگامی که به روز زادروز خود نزدیک می شوم بی آنکه دانسته باشم در کنج کنج دنیا چندین انسان زاده می شود و می میرد، به این فکر خواهم کرد که فصل های زندگی به سرعت در حال گذر هستند. فصل هایی که همیشه هستند و این ما انسان ها ایم که میان…
چرک نویسی: تنهایی
چرک نویسی به نظر من، نوعی از نوشتن است از هر آنچه که بی محابا می نویسید و محصول تراوش های گاه به گاه ذهن شماست که قرار نیست کسی آنها را بخواند. این نوشته مسلما خالی از هر گونه ارزش ادبی و کلی چیز دیگر است که من اطلاعی از آنها ندارم. پس اگر…
تاریخ انقضا
واژههایی که احتمالا ذهن هر آدمی را به روی پاکت ها میکشاند. تا به حال به این فکر نکرده بودم که انسان ها حتی در زمان حیاتشان هم تاریخ انقضا خواهند داشت. وقتی واژه انقضا را در واژهنامه دنبال میکردم تا درک عمیق تری از این کلمه پیدا کنم با واژگانی همچون: سپری شدن، به…
داستان شنبه
به گمانم فرهاد بود که میخواند شنبه روز بدی بود روز بیحوصلگی. رفته بود در مغزم که شنبهها روز بیحوصلگی است، روز سرودن یک غزل است. شروع داستان شنبه تکراری. مدرسه که میرفتم شنبه های سالهای تحصیلی ابتدایی را دوست میداشتم. با ذوق، اول صبح از خواب پا میشدم تا خود را به مدرسه برسانم. …
او میکشد قلاب را
ز اندازه بیرون تشنهام ساقی بیار آن آب را اول مرا سیراب کن وان گه بده اصحاب را من نیز چشم از خواب خوش بر مینکردم پیش از این روز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب را هر پارسا را کان صنم در پیش مسجد بگذرد چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب…
موضوع انشاء: ایده پردازی
هر بار که موضوعی برای نوشتن انشاء طرح شد بی معطلی جانبخشی را انتخاب کردم. همیشه در مقابل جانبخشی به اشیا موضوع علم بهتر است یا ثروت جولان می داد. نمی دانم از میان علم یا ثروت چه چیزی می توانستم بیرون بکشم. اما می دانستم که آن زمان ها هم که درس می خواندم…
چرا باید داستان خواند؟
مدتی است که دچار وسواسی شده ام که چرا اینقدر داستان کوتاه می خوانم. مدام این سوال در ذهنم تکان تکان می خورد که: آخرش که چه، این همه داستان خواندن تو را چه سود؟ اما باور بفرمایید به دلایلی که در زیر خدمتتان بیان می کنم خواندن آن چیزی که دوست دارید تاثیر بهتری…
شب مسواک بزنیم یا صبح؟
در اینجا نوشته یک دندان پزشک یا یک نفر که در کار دندان خِبره است را نخواهید خواند. این نوشته حاصل تحقیق یک فرد عادی است که پس از پرداخت ۸۰۰ هزار تومان ناقابل برای یک دندان و سوزانده شدن تا هم فی خالدونش ، تصمیم گرفته شب که هیچ، تمامی فصول سال، مسواکی را…
ته خیار تلخ است یا سرش؟
برای تعطیلات، طبق معمول کوله ام را به دوش گرفته ام و به قول آنوری ها هیچ هایک و به قول خودمان کوله گردی می کنم. در حال برگشت از سفر، سر جاده ای ایستاده ام تا به تهران برگردم. سواری شخصی مشکی رنگی ترمز می کند و سوار می شوم. زن و شوهری هستند…











