گوشه لامِردو (سیاه چادر) زانو بغل کرده بود. زیر لب از باباطاهر زمزمه می کرد. آتش گوشه چادر هم با ریتم زمزمه اش  هماهنگ بود.   بُوَد درد مو و درمانم از دوست بُوَد وصل مو و هجرانم از دوست اگر قصابم از تن واکره پوست جدا هرگز نگردد جانم از دوست   تَش گوشه…

ادامه ی مطلبنمایش 2 کامنت