برچسب: شعر

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

از زمزمه دلتنگیم، از همهمه بیزاریم نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم   آوار  پریشانی ست ،  رو  ســوی چه بگریزیم؟ هنگامه ی حیرانی‌ ست، خود را به که بسپاریم؟   تشویش هزار ” آیا”، وسواس هزار “اما” کوریم و نمی‌بینیم ، ورنه همه بیماریم   دوران شکوه بـــاغ از خاطرمان رفتــه‌ ست امروز…

ادامه ی مطلبنمایش 2 کامنت

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست   شب تار است و ره وادی ایمن در پیش آتش طور کجا موعد دیدار کجاست   هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد در خرابات بگویید که هشیار کجاست   آن کس است اهل بشارت که اشارت داند نکته‌ها هست…

ادامه ی مطلبنمایش 2 کامنت

زادروز

همواره در هنگامی که به روز زادروز خود نزدیک می‎ شوم بی آنکه دانسته باشم در کنج کنج دنیا چندین انسان زاده می‎ شود و می‎ میرد، به این فکر خواهم کرد که فصل های زندگی به سرعت در حال گذر هستند. فصل هایی که همیشه هستند و این ما انسان ها ایم که میان…

ادامه ی مطلبدیدگاه

من نمی دانستم معنی “هرگز” را

استاد هوشنگ ابتهاج (سایه)  چه زیبا وصف کرده است معنای بی نوایی کودکی خُرد را از نبود پدر و چه خوب می‌‎بود اگر نمی دانستیم معنی هرگز را. برای شنیدن شعر با صدای خود شاعر به اینجا بروید   خانه دلتنگِ غروبی خفه بود مثلِ امروز که تنگ است دلم پدرم گفت چراغ و شب…

ادامه ی مطلبنمایش 2 کامنت

تک درخت

اگر به اینجا امده ای برای هر انچه که مربوط به یک درخت است، درست آمده ای. اینجا جایی است که قصه یک تک درخت را روایت می کنم سال ها است که می شناسمش‌. شش پنج سالی می شود. اوایل خانواده داشت، پدری، مادری، خواهری یا شاید برادری بزرگتر. در یک ریشه بودند. دیگری…

ادامه ی مطلبدیدگاه