نم باران کف پیاده‌روها را خیس کرده است. رفته است زیر بالکن سینما نشسته. موهای ژولیده و تن خسته ای دارد. ماشینی رد می شود که از داخلش صدایی می‌آید که می‌گوید: یه روز خوب میاد. گونی سفید بزرگی به دست دارد. همانجا نشسته است. گذر رهگذران را می‌بیند. ده سالش است. نامش جلال و…

ادامه ی مطلبدیدگاه