داستان کوتاه: پیر خدا دوست

پیر زن

از همان لحظه ورود مهمان‌ها، بی معطلی متوجه یک چیز شدیم، که آن را پیش بینی نکرده بودیم. میان تکاپوی حاضر کردن اسباب مهمانی، از میوه و شیرینی گرفته تا غذا و غیره یک چیز گم شده بود و به فراموشی سپرده بودیم. فکرش را هم نمی‌کردیم این موضوع، از پشت بگیردمان. جانمان به لبمان می‌آید از بسکه در جزئیات دقت می‌کنیم. تمام ظرف‌ها را روز قبل، یک دور شسته و دستمال کشیده، با دقت روی میز چیده بودیم و

مشاهده مطلب

دل غم دیده

حافظ

گذشته از همه اینها، که من تخصصی در ادبیات ندارم ، چند روزی هست که بیتی از حافظ مدام جلوی نظرم است و بیش از چند بار سعی کرده ام که به حافظه بسپارم، اما مدام فراموش می کنم اول باید به این نکته اشاره کنم اگر شما هم مدام با خودتون تکرار بکنید که چقدر چیزها زود از یادتان می رود، یا اینکه دارید به فراموشی مبتلا می شوید، مطمعن باشید که این موضوع در ذهن شما برجسته خواهد

مشاهده مطلب

فوتر سایت

سایدبار کشویی

کاور فصل دوم داستان
کاور فصل دوم داستان های حوالی زاگرس

 

و آنگاه که در حضور باشی، شاد و خرمی و چون به دور باشی، پریشانی. خواستم و می خواهم که آنچه را فراموش کرده‌ام با نوشتن باز‌آرم چون فراموش کردن نسیم صبحگاهان کوهستان.

داستان های حوالی زاگرس