داستان کوتاه: حسود

سیگار و بالکن

ماشین‌ها توی خیابان بوق میزنند. هیاهو می‌کنند و از لابلای هم رد می‌شوند. ساختمان‌های بلند هم ساکت، زل زده اند به آنها. مردی روی بالکن آپارتمانی ایستاده است. نگاه می‌کند. به خیابان. به آدم‌ها که از این بالا خیلی ریز معلوم هستند. گلدان‌ها دور تا دور بالکن چیده شده‌اند. رویشان غبار گرفته است‌. زن داخل آشپزخانه است. روی صندلی چوبی کنار میزِ غذا خوری، نشسته‌ است. روی تخته چوبی، هویج‌ها را با وسواس زیاد، خرد می‌کند تا اندازه آنها یکی

مشاهده مطلب

معرفی کتاب بخارای من، ایل من

بخارای من ایل من

همیشه در آرزوی زیستن در مکانی بودم که صفای طبیعت در نگاه مردمش و صافی هوا در وجودشان باشد. بواقع، و به دور از هیچ تملق گویی، در میان آنها، ایل و عشایر بهترین‌ هستند. سال‌ها پیش در میان زاگرس سرافراز مهمان ایل بودم. ایل بختیاری و آن روزها در نظرم یکی از بهترین ایام زندگی‌ام به حساب می‌آید. در همین باب، هر چه که مرا به حال و هوای ایلی و عشایر نزدیک کند در طلب‌اش کم نخواهم گذاشت.

مشاهده مطلب

کتاب سه رنگ

کتاب سه رنگ

به قصد خرید ‌کتاب بی زمستان نوشته منصور ظابطیان که در مورد سفر به سه کشور تاجیکستان، آذربایجان و گرجستان است به کتاب فروشی سر کوچه‌مان که البته خیلی هم سر کوچه نیست و باید هفت کیلومتر رکاب زد تا به آنجا رسید رفتم. اما ای دل غافل،کتاب موجود نبود. و چون در آستانه سفر به کشور گرجستان بودم و وقت زیادی هم برای تلف کردن در فرودگاه استانبول داشتم. ترجیح دادم که کتاب دیگری از این نویسنده، که آن

مشاهده مطلب

فوتر سایت

سایدبار کشویی

کاور فصل دوم داستان
کاور فصل دوم داستان های حوالی زاگرس

 

و آنگاه که در حضور باشی، شاد و خرمی و چون به دور باشی، پریشانی. خواستم و می خواهم که آنچه را فراموش کرده‌ام با نوشتن باز‌آرم چون فراموش کردن نسیم صبحگاهان کوهستان.

داستان های حوالی زاگرس