داستان کوتاه: رگدار

سر کوچه ایستاده بود. برگ‌های پاییز پهن شده بودند کنار پیاده رو. کسی نبود جمعشان کند. لابد کارگرهای شهرداری اعتصاب کرده بودند. می‌گفت اوضاع خراب است. در مدرسه اینطور از معلم‌ها شنیده بود. درخت های ردیف پیاده‎رو، پای جوی آب می خوردند و تنه کلفت می کردند. سنگ فرش پیاده رو زیر برگ ها پنهان شده بود. پای جوی سر کوچه می‌نشست، ساعت‌ها برگ‌های که اب می‌بردشان را نگاه می‌کرد. هیچ وقت ندیدم برگ‌های در جوی را دنبال کند. می‌گفت

مشاهده مطلب

داستان کوتاه: نِفله

اگر از دریچه گوگل با کلید واژه نِفله به اینجا رسیده اید باید به عرض برسانم، در زیر داستان کوتاهی با عنوان نِفله نوشته شده، اگر به دنبال معنای لغوی آن هستید نِفله به معنای آدم بی دست و پا و کار خراب کن است. دور میدان، گروهان کچل ‌ها دور گرفته‌‌اند. یک آدم شق و رقی مقابلمان ایستاده است که چهار ستاره روی دوش اوست و پره کلاه او، از حد معمول بلندتر است و  در بهترین حالت ممکن

مشاهده مطلب

داستان کوتاه: تناقض

دوست عزیز، اگر از گوگل به اینجا آمده اید، عنوان این متن داستان کوتاه: تناقض است. اگر به دنبال اصطلاح ادبی آن هستید، تناقض به معنای ناسازگاری و ضد یکدیگر بودن است و در اصطلاح ادبی آوردن دو واژه یا دو معنی متناقض در کلام است. مانند این شعر جناب سعدی: هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای من در میان جمع و دلم جای دیگر است در داستان کوتاه تناقض نیز، نوعی از آن به کار برده شده است. گوشه

مشاهده مطلب

فوتر سایت

سایدبار کشویی

کاور فصل دوم داستان
کاور فصل دوم داستان های حوالی زاگرس

 

و آنگاه که در حضور باشی، شاد و خرمی و چون به دور باشی، پریشانی. خواستم و می خواهم که آنچه را فراموش کرده‌ام با نوشتن باز‌آرم چون فراموش کردن نسیم صبحگاهان کوهستان.

داستان های حوالی زاگرس