دوست دارم ولی با ترس و پنهانی

سرش را چسبانده به شیشه اتوبوس و هر دو هدست هایشان را زده اند به گوش، یکی پای اتوبوس ایستاده و دیگری روی صندلی نشسته. دخترک اشک در چشمانش جمع شده بود و زیر لب داشت ترانه ای را با خود زمزمه می‎کرد. گویا پسرک هم داشت همان ترانه را ایستاده و خیره به چشمان دخترک پای اتوبوس گوش می داد. هوا مه گرفته و ابرها اخم هایشان را در هم کشیده بودند.  وقتی اتوبوس به راه افتاد بغض هر

مشاهده مطلب

داستان کوتاه: شعبه 102

باد یَله و سرد چون از پنجره می‌گذشت و از لابلای جماعت گیروگرفتار رد می‌شد به زنی حدود سی سال می‌رسید که همیشه روبروی اتاق شعبه 102 می‌ایستاد و یک مشت پرونده زیر بغل‌اش بود. غم‌ناک و در فکر، روبروی دری می‌ایستاد که کسی پشت آن بود که می‌باست حکم کند. قاضی! کسی که باید به یک شروع جدید و یک پایان حکم کند.  چشم‌های گیرا و ابروان موزونی داشت که با صورت کشیده و در حال لاغر شدنش خوب

مشاهده مطلب

مجموعه داستان های کوتاه ببرک ارغند

همانگونه که از عنوان مشخص است در اینجا معرفی از کتاب مجموعه داستان های کوتاه ببرک ارغند با نام مرد یخ زده را خواهید خواند. قبل ترها در اینجا کتاب دیگری را با نام داستان های کوتاه از دکتر اکرم عثمان معرفی کرده بودم که این کتاب نیز از همان انتشارات تاک و نمونه بی بدیلی از ادبیات داستانی افغانستان است. آدرس و شماره تلفن انتشارات تاک و نحوه تهیه کتاب ها در آن پست شرح داده شده است.  

مشاهده مطلب

فوتر سایت

سایدبار کشویی

کاور فصل دوم داستان
کاور فصل دوم داستان های حوالی زاگرس

 

و آنگاه که در حضور باشی، شاد و خرمی و چون به دور باشی، پریشانی. خواستم و می خواهم که آنچه را فراموش کرده‌ام با نوشتن باز‌آرم چون فراموش کردن نسیم صبحگاهان کوهستان.

داستان های حوالی زاگرس