نور خدا

درد داشت. بی امان ناله می ‎کرد. تن بی جانش را نمی ‎دانست بر کدام پهلو بر زمین گذارد که درد امان ‎اش بدهد. نگاهش ما را می دید و ذهن ‎اش به هیچ وجه درکی از وجود ما در کنارش نداشت. ستون های بدن‎ اش یکی یکی خرد می‎ شدند زیر درد، و ما هیچ یک، درک و تصوری از آن نداشتیم. فقط و فقط با نگاه های خیره در پس سرمان او را نگاه می کردیم و گاهی

مشاهده مطلب

داستان کوتاه:کاک احمد

سال، سال نود است، خیابان، خیابان انقلاب است، جای خواب، همان آنجاست که هر کسی از یک گوشه ایران پا شده آمده و او را مهاجر می‌گویند. کاک احمد یکی از انهاست. احمد، غریب بود، غریب تر از همه‌ی ما. مسن تر از همه‌ی ما، پر حرف تر از همه‌ی ما، احمد یک نفر انسان درمانده از زندگی به خاطر نداشتن پول نبود، او یک نوسان آنی از یک تصمیم بود، ساز و برگ زندگی‌اش تماما و منحصرا خاص خودش

مشاهده مطلب

داستان کوتاه:اندر احوالات پیران

اندر احوالات پیران، هزاران داستان نهفته و هزاران آشکار است. از انواع دردهای جسمی گرفته تا هر آنچه که بر روح پیران می نشیند. یکی دیدم قدح عشق به دست در راه‎روی بیمارستان مهر نثار هم‎سن و سالان خود و جماعت می کرد، دیگری دیدم در سکوت و در خود فرو رفته. چون رسم نامعلوم روزگار، در سرانه پیری برای یکی دو باری هم که شده به بیمارستان یا همان شفاخانه خودمان خواهی آمد. پس تا جوانی قوه را استوار

مشاهده مطلب

فوتر سایت

سایدبار کشویی

کاور فصل دوم داستان
کاور فصل دوم داستان های حوالی زاگرس

 

و آنگاه که در حضور باشی، شاد و خرمی و چون به دور باشی، پریشانی. خواستم و می خواهم که آنچه را فراموش کرده‌ام با نوشتن باز‌آرم چون فراموش کردن نسیم صبحگاهان کوهستان.

داستان های حوالی زاگرس