مجموعه داستان‎های کوتاه از اکرم عثمان

در این پست معرفی از کتاب آن بالا و این پایین، گزیده ای  از مجموعه داستان‎های کوتاه از اکرم عثمان نویسنده فقید افغان را خواهید خواند که براستی قلمی گیرا و دلنشین دارد و با زبان شیرین فارسی دَری قلم خود را به نگاشتن درآورده است. اکرم عثمان نویسنده ای است همزبان از دیار افغانستان که براستی قلم زلال و دلچسب‎ اش شما را تشویق به خواندن هر چه بیشتر داستان‎هایش خواهد کرد. او در رادیو و تلوزیون افغانستان نیز

مشاهده مطلب

فیلم رفتن

در زیر معرفی از فیلم رفتن (Parting) یا جدایی به کارگردانی نوید محمودی کارگردان افغان است که در سال 1395 ساخته شده است را خواهید خواند. این فیلم نماینده سینمای افغانستان در هشتاد و نهمین جشنواره فیلم اسکار بوده است. از دیگر ساخته های مرتبط با این کارگردان می‎توان به فیلم چند متر مکعب عشق  به کارگردانی جمشید محمودی اشاره کرد که در آن نقش تهیه کننده را داشته است. همیشه در پس رفتن‌ها، دشواری‌هایی هم خواهد بود. رفتن‌هایی که

مشاهده مطلب

داستان کوتاه:ساحل ماسه‌ای

ساحل ماسه‌ای کنار بندر، در حال هضم کردن گرمای روز است. آفتاب, چنانی نیست که سوزانده شوی و چنان هم نه، که گرمایش را روی پشتت حس نکنی. خورشید پر کشیده و رفته آنطرف دریا نشسته و نیمش را زیر دریا مخفی کرده است. ابرها هم چون برادران خورشید، آن بالا می‌پایندش که کجا می‌رود و دل که‌ها را با خود همراه خواهد ساخت. لنج‌ها گویی روی خورشید شناور‌اند نه آب. آب، آبی دریایش را به زردی خورشید داده است

مشاهده مطلب

داستان کوتاه:کارزار عشق

نوشته بودند چون به کارزار عشق افتادی، پای محکم کن و دست از ستون آسمان بگیر. بی درنگ بالا را نگاه کن و عریضه را برای آن بالایی بنویس. روی دیوار نوشته بود عریضه بسیار است و عریضه نویس بسیار تر. آنکه درد دوا کند کجاست؟ روی دیوار نوشته بود و او می خواندشان. سریع خواند و جمال روی یکی را جلوی چشم اش آورد که تازگی ها او را نزدیک می دید و گویی سال هاست که می شناسدش.

مشاهده مطلب

کُوگ تاراز

گاهی اشعاری هستند که صدای نا گفته خود را با کوه و طبیعت در میان می‎ گذارند. ترانه کُوگ تاراز(کبک تاراز) از علاء الدین بختیاری (مسعود بختیاری) و به گمانم با شعری از خود خواننده، یکی از این دست ترانه هاست. نوایی که غم درون خود را از دامنه های کوه تاراز با یک کبک در میان می گذارد و از او خواهان این است که این چنین نوای غمگین خود را در دشت نگستراند. از آسمان و ستاره ها

مشاهده مطلب

داستان کوتاه:مسافر

اگر از دریچه گوگل با کلید واژه مسافر به اینجا رسیده اید قابل ذکر است که نوشته زیر با عنوان داستان کوتاه:مسافر. تنها و تنها یک داستان کوتاه است از یک سفر هوایی مسافر آن روز هم مسافر است. کف دستان خود را می‌بیند که هیچ درشان مشخص نیست. به گمانش مادر بود که گفته بود: کف دستان مرد، شکل دل اوست و او دل‌اش را در کف دستانش می‌دید.  گاهی به فکر فرو می‌رفت که آیا دستانی که پر

مشاهده مطلب

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

از زمزمه دلتنگیم، از همهمه بیزاریم نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم   آوار  پریشانی ست ،  رو  ســوی چه بگریزیم؟ هنگامه ی حیرانی‌ ست، خود را به که بسپاریم؟   تشویش هزار ” آیا”، وسواس هزار “اما” کوریم و نمی‌بینیم ، ورنه همه بیماریم   دوران شکوه بـــاغ از خاطرمان رفتــه‌ ست امروز که صف در صف خشکیده و بی‌باریم   دردا کــه هدر دادیم آن ذات گرامی را تیغیم و نمی‌ بریم، ابریم و نمی‌ باریم  

مشاهده مطلب

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست   شب تار است و ره وادی ایمن در پیش آتش طور کجا موعد دیدار کجاست   هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد در خرابات بگویید که هشیار کجاست   آن کس است اهل بشارت که اشارت داند نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست   هر سر موی مرا با تو هزاران کار است ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست   بازپرسید ز گیسوی

مشاهده مطلب

فوتر سایت

سایدبار کشویی

کاور فصل دوم داستان
کاور فصل دوم داستان های حوالی زاگرس

 

و آنگاه که در حضور باشی، شاد و خرمی و چون به دور باشی، پریشانی. خواستم و می خواهم که آنچه را فراموش کرده‌ام با نوشتن باز‌آرم چون فراموش کردن نسیم صبحگاهان کوهستان.

داستان های حوالی زاگرس