ماه: ژانویه 2019

وفادار ترین

خیلی ها امدند و نیشی زدند و رفتند. اما این فقط تو بودی که یاور سال های خشک سالی و هجرت و دربدری بودی. ای وفادار ترین ای تخم مرغ عزیز. از آنجا که همه ملت و امت اسلامی و غیر اسلامی بر این موضوع واقف هستند و اگاهی تمام و کمال دارند. یکی از…

ادامه ی مطلبدیدگاه

بچه های قالی باف خانه

پیری نصیحتم می کرد. به کناری نشسته بودم و در افکار و عوالم خود غرق بودم. کنار دستم نشست و گفت. جوان این چنین ماتم، عجیب است. مگر غیر خدا می پرستی که از درگهش نومید شدی. سر بلند کردم و گفتم نه. گفت پس چنین غمین مباش که دنیا در گذر است و لحظه…

ادامه ی مطلبدیدگاه

برگ خزان

کنار ایستاده ایم تا مسافرانی که سوار اند پیاده شوند و ما که پیاده ایم سوار. هم اکنون تصنیف برگ خزان را می شنویم با صدای زنده یاد ایرج بسطانی. رادیو روی موج ۹۳.۵ است و رادیو آوا است که می خواند. اتوبوس شلوغ است میان راهرو اتوبوس پر است طوری که همان دم در…

ادامه ی مطلبدیدگاه

پرزنت یا جنگ

در میان واژه های که این روزها زیاد به گوشم می خورند پرزنت یا ارائه حرف اول و آخر را میزند. چندی پیش میان یک جلسه پرزنت قرار گرفتم که نمی دانستم پرزنت است یا جنگ.   فصل اول) انتظار قصه از آنجا شروع می شود که چندی پیش برای پرزنت کردن محصول یا همان…

ادامه ی مطلبدیدگاه

ملت عشق

چندی پیش به توصیه یک دوست نام کتابی رو به فهرست خرید کتاب هام اضافه کردم. ملت عشق زیاد اسم این کتاب به گوشم رسیده بود و گه گاهی هم در گوشه کناری قسمت هایی از آن را خوانده بودم . موضوع داستان محور یک زن خانه دار می چرخد که به صورت خیلی حرفه…

ادامه ی مطلبدیدگاه

راهرو

راهرو ای تاریک، نالان و ساکت میان تاریکی ها، شب را روز و روز را شب می کند دور تسلسلی است انگار دنیا روی راه پله نشسته ام پنج شنبه است هوا سرد الوده و تاریک است نان خریده ام میان راه پله خشکم زده نشسته ام روی پله ها وسط تاریکی نور چراغ های…

ادامه ی مطلبدیدگاه