داستان کوتاه: مهاجر

مهاجر

نیمه شب است و تاریکی بی انتهایی آسمان را فرا گرفته است. تمام گرمای خشک و آفتاب داغ روز، زیر سایه ی تاریکی و خنک شب، پنهان شده است. تابستان، نفس رود خروشان کنار روستایمان را گرفته  و مثل بهار که جوان بود، نمی غرد و خروشان نیست، مثل پیرمرد خسته ای عصا زنان، در میان تاریکی شب، از کنار روستایمان در حال عبور است.  من، برادرم و خواهر دوازده ساله ام، تندتند گام برمی داریم، شاید این آخرین گام

مشاهده مطلب

پادکست داکس

پادکست داکس

با توجه به تصمیم جدید حضرات، در خصوص طرح صیانت فضای مجازی، احتمالا تا چندی دیگر فیل..تر شکن هایمان هم کار نخواهد کرد و در نتیجه دیگر خبری از Youtube و امثالهم نیست. در همین راستا، دیگر نمی توانیم مدیایی که در سطح این شبکه ها هستند را دنبال کنیم. امروز پادکستی را معرفی می کنم که به شرح مستندهایی می پردازد که در شبکه های مختلف پخش شده است و احتمالا در آینده ای نه چندان دور، دسترسی به

مشاهده مطلب

فوتر سایت

سایدبار کشویی

کاور فصل دوم داستان
کاور فصل دوم داستان های حوالی زاگرس

 

و آنگاه که در حضور باشی، شاد و خرمی و چون به دور باشی، پریشانی. خواستم و می خواهم که آنچه را فراموش کرده‌ام با نوشتن باز‌آرم چون فراموش کردن نسیم صبحگاهان کوهستان.

داستان های حوالی زاگرس