حریر پاک

یک سر دنیا شب سال نو است و در سوی دیگر عده‌ای چون روزهای پیشین در خانه‌هاشان نشسته‌اند و تو چون یک حریر پاک گوشه پنجره کز کرده‌ای. گوشه پنجره نشسته است و زانوهایش را در بغل گرفته. آتش‌بازی میان شهر، حالا آسمان تاریک شب را ستاره باران کرده است. امشب یک ورق از سال میلادی برچیده می‌شود. بیرون پنجره سرما امان آدم را می‌برد. گوشه پنجره کز کرده و در تنهایی، شب سال نو را با نگاه به درخت

مشاهده مطلب

برای آخرین بار

در میان خروارها خاک هیچ چیز و هیچ کس بر بالینت نیست. تلخ ترین لحظه مرگ تنهایی ساعت‌های ابتدایی است که تصوری از آن حجم تاریکی نخواهی داشت. برای آخرین بار دنیا را می بینی و تاریکی مطلق. در میان انبوهی از آدمیان تو را به خاک خواهند سپرد و او چون مادر ابدیت تو را در آغوش خواهد گرفت. او روزی تو را زاییده است. تو از خاک بودی و دوباره بر خاک خواهی شد. همه خواهند رفت و

مشاهده مطلب

فوتر سایت

سایدبار کشویی

کاور فصل دوم داستان
کاور فصل دوم داستان های حوالی زاگرس

 

و آنگاه که در حضور باشی، شاد و خرمی و چون به دور باشی، پریشانی. خواستم و می خواهم که آنچه را فراموش کرده‌ام با نوشتن باز‌آرم چون فراموش کردن نسیم صبحگاهان کوهستان.

داستان های حوالی زاگرس