مرگ قو – عباس مهرپویا

گاهی کسی چیزی سروده است و دیگری خوانده. ترانه مرگ قو یکی از آنهاست. نمی دانم اولین بار ترانه مرگ قو را چه کسی اجرا کرده است زنده یاد حبیب محبیان یا عباس مهرپویا. ترانه ای که مهدی حمیدی شیرازی سروده است را عباس مهر پویا نیز خوانده و البومی به همین نام در سال ۱۳۵۵ منتشر کرده است. گویی صدایی دارد که باید برچسب خاص را برای آن انتخاب کرد. صدایی بم و گیرا. عباس مهر پویا هم از

مشاهده مطلب

چرا باید داستان خواند؟

مدتی است که دچار وسواسی شده ام که چرا اینقدر داستان کوتاه می خوانم. مدام این سوال در ذهنم تکان تکان می خورد که: آخرش که چه، این همه داستان خواندن تو را چه سود؟ اما باور بفرمایید به دلایلی که در زیر خدمتتان بیان می کنم خواندن آن چیزی که دوست دارید تاثیر بهتری بر رفتار شما از لحاظ کج خلقی یا خوش رو بودن دارد. تصور بفرمایید که امروز برای خود برنامه ای ریخته اید که کتاب فلان

مشاهده مطلب

شب مسواک بزنیم یا صبح؟

در اینجا نوشته یک دندان پزشک یا یک نفر که در کار دندان خِبره است را نخواهید خواند. این نوشته حاصل تحقیق یک فرد عادی است که پس از پرداخت ۸۰۰ هزار تومان ناقابل برای یک دندان و سوزانده شدن تا هم فی خالدونش ، تصمیم گرفته شب که هیچ، تمامی فصول سال، مسواکی را به جیب ب تپاند و بعد از تخم مرغ گرام یار و همدم دوم خود گرداند. اما بحث اصلی  شب مسواک بزنیم یا صبح؟ برای

مشاهده مطلب

آواز بلبل و پرواز کبک ها

حوالی ظهر بود، افتاب وسط آسمان جولان می داد. صدای بلبلی از آن طرف دره پیچیده بود و تا این طرف دره می امد. سکوت بود و کوه. صدای شُر شُر آب وسط دره پیچیده بود. نَمه بادی می آمد. دلنواز و دلچسب. بوی بهار را با خود می آورد. زوزه می کشید میان زلف های درختان و شانه می زد زلف گیاهان سبز بهار را. کِما اما، تازه سبز شده بود، جوان شده بود. باد بهار زنده می کند

مشاهده مطلب

ته خیار تلخ است یا سرش؟

برای تعطیلات، طبق معمول کوله ام را به دوش گرفته ام و به قول آنوری ها هیچ هایک و به قول خودمان کوله گردی می کنم. در حال برگشت از سفر، سر جاده ای ایستاده ام تا به تهران برگردم. سواری شخصی مشکی رنگی ترمز می کند و سوار می شوم. زن و شوهری هستند جوان به همراه فرزند دخترشان‌. دخترک ۱۲ ساله است‌‌. بعد تر ها که با هم دوست تر شدیم سنش را پرسیدم و با لبخندی جواب

مشاهده مطلب

چیزهایی هست که نمی دانی

چیزهایی هست که نمی دانی عنوان فیلمی است که در سال ۸۹ ساخته شده. در اینجا معرفی اجمالی از آن را خواهید خواند چرا که بنظرم بسیار دلنشین آمد.   اگر از ان دست ادم هایی هستید که دنبال یک اتفاق خاص در فیلم می گردند یا اینکه فیلم های اکشن باب میل تان است. هیچ گاه به سراغ این فیلم نروید. فیلم روایتگر آرامی از یک زندگی است. مردی راننده آژانس، بسیار ساکت با بازی علی مصفا. دو بازیگر

مشاهده مطلب

جایی برای گوش دادن 3

این بار در جایی برای گوش دادن 3 پادکست هایی را معرفی می کنم که می توان گفت که ترکیبی از تاریخ، موزیک و فیلم هستند. رادیو دستنوشته ها اولین اپیزود نامش رادیو دست نوشته ها است که در پادکست های ابتدایی خودش به بیان تاریخ معاصر می پردازد و تاریخ را مرور می کند.   در اپیزود های بعدی اش که بخش مورد علاقه من هستند از روی نوشته های سحر سخایی نویسنده و آهنگ ساز ساخته شده اند.

مشاهده مطلب

کوهستان

  وقتی که اینجا دمی می نشینم. وقتی که دور دست ها را می بینم. وقتی که ابرهای بالای سرم آرام آرام گذر می کنند. من غرق در عظمت خلقت می شوم. سوال ها دوره ام می کنند. من کی هستم؟ زندگی چیست؟ زیبایی چیست؟ چرا باید ادامه داد؟ و هزاران سوال دیگر.  آوای باد در طبیعت، صدای سکوت سنگ ها. صدای نم نم باران روی صخره ها، و همچنان سکوت. دره ها، کوه ها، صخره ها، درخت ها، گل

مشاهده مطلب

تهران تا داکا

تهران تا داکا روایت گر یک سفر است به آسیای شرقی با حال و هوای فقر و تنگدستی‌. برای اولین بار به کشوری می رفتم به اسم بنگلادش. قبل تر از آن حتی فکراش را هم نمی کردم که  روزی به چنین کشوری بروم. بر خلاف تمام تصوراتم، چندین بار دوباره به انجا سفر کردم. سوال اول) چرا بنگلادش؟ جواب سوال واضح و روشن است. چرا بنگلادش نه. من که به واسطه یک ماموریت کاری به بنگلادش روانه شده بودم

مشاهده مطلب

جایی برای گوش دادن ۲

این بار در جایی برای گوش دادن ۲ می خواهم پادکستی را معرفی کنم که در نگاهم بسیار دلنشین آمد. اول از همه اپی را معرفی خواهم کرد تا بتوانید پادکست ها را در انجا گوش بدهید. نام آن Castbox است و در نظرم از آن قبلی ها بهتر امد. وقتی اَپ Castbox را که نصب کردید کافی است در قسمت جستجو نام پادکست مورد نظر را تایپ کنید و بعد تر وقتی لوگو یا نام آن نمایش داده شد

مشاهده مطلب

آشی که به هم خورد

در واپسین ساعت های عصر یک جمعه، وقتی خیابان ها خلوت و خلوت تر می شدند. وقتی که آسمان، تاریکی را ورق می زد‌. وقتی که سایه ها خداحافظ می گفتند. او آش اش را به هم زد‌.   روبرو و چهره به چهره نشسته بودند. پسرک ذوق داشت و اما، دختر نمی خواست نشان بدهد ذوقش را. امروز جمعه است. غروب شده و همه در پستو های دالان ها و خیابان ها در حال محو شدن اند. اما آنها

مشاهده مطلب

ناله بر هیچ

این روزها هر که را می بینم زبان گلایه دراز و دست نیاز همیشه باز می دارد. این روزها ناله ها می کنیم ز غم معاش و درد فراغ. این روزها، روزها ای است که آمده اند و خواهند رفت. هر گاه دلسیر، از روزگار شدم و نالیدم به درگهش، خواسته یا ناخواسته بی جواب گذاشتم که لیاقت گلایه کُن همین باشد و بس. سکوت او بهترین پاسخ است که بنگرم به داشته ها و بلند پرواز مباشم بر دیده

مشاهده مطلب

فوتر سایت

سایدبار کشویی

کاور فصل دوم داستان
کاور فصل دوم داستان های حوالی زاگرس

 

و آنگاه که در حضور باشی، شاد و خرمی و چون به دور باشی، پریشانی. خواستم و می خواهم که آنچه را فراموش کرده‌ام با نوشتن باز‌آرم چون فراموش کردن نسیم صبحگاهان کوهستان.

داستان های حوالی زاگرس