رژه ذهنی

تازگی ها موضوعی در ذهنم در حال رژه از نوع سفت و سخت است. موضوعی که این روزها زیاد هم با آن غریبه نیستم و آن را رژه ذهنی می نامم. دوست عزیزی که شاید با جسجتوی کلمه رژه به اینجا روانه شده ای. باید بگویم اینجا محل معرفی یک کتاب خوب خواهد بود. چه کار باید کرد؟ چه کاری از دستم ساخته است؟ دید بلند مدتم را باید روی چه چیزی متمرکز کنم؟ در حال حاضر مثل بازنده ها

مشاهده مطلب

تک درخت

اگر به اینجا امده ای برای هر انچه که مربوط به یک درخت است، درست آمده ای. اینجا جایی است که قصه یک تک درخت را روایت می کنم سال ها است که می شناسمش‌. شش پنج سالی می شود. اوایل خانواده داشت، پدری، مادری، خواهری یا شاید برادری بزرگتر. در یک ریشه بودند. دیگری سایه انداخته بود روی کوچکتر. حافظش بود، جان پناهش. این روز ها دو نیست، جمع نیست. یک است. یکه است. تنها است.  رهگذری ز روی

مشاهده مطلب

فوتر سایت

سایدبار کشویی

کاور فصل دوم داستان
کاور فصل دوم داستان های حوالی زاگرس

 

و آنگاه که در حضور باشی، شاد و خرمی و چون به دور باشی، پریشانی. خواستم و می خواهم که آنچه را فراموش کرده‌ام با نوشتن باز‌آرم چون فراموش کردن نسیم صبحگاهان کوهستان.

داستان های حوالی زاگرس