خب قطعا همانطور که از عنوان پست مشخص است اینجا از تجربه ای خواهید خواند در مورد اینکه چطور یک انشاء جان‎بخشی به اشیاء بنویسیم؟

بنظرم تمامی اجسامی که در اطراف ما هستند جاندار اند. اینگونه که کافی است کمی خیال پرداز باشید. کافی است برای همه ی اجسام شخصیت قائل شوید. اما چطور؟

اینطور که همه ی جسم هایی که در طبیعت هستند را قطعا بهتر و آسان تر می‌توان یک جاندار تصور نمود. درختان، سنگ‌ها، کوه ها و هر آنچه که در طبیعت وجود دارد.
بازی سرگرم کننده ای خواهد بود وقتی به کوهی، جایی می روید از آنجا یک سنگ یا نشانه بیاورید. وقتی آن را در دستان خود می‌گیرد تمام آن حس خوبی که در آن روز داشته اید را دوباره بدست خواهید آورد.

تصور بفرمایید می خواهید انشاءی بنویسید در مورد جان بخشیدن به یک سنگ. آسان ترین راه ممکن این خواهد بود که تکه سنگی را درون دستان خود بگیرید و افسار خیال را راهی کنید به میان طبیعت. و چند سوال اساسی از سنگ بپرسید.

تو از کجا آمده ای؟
کیستی؟
چطور شد که به اینجا آمدی؟

با همین چند سوال ساده می توانید شخصیتی را که برای سنگ دوست دارید را بسازید‌. شما با جان بخشیدن به یک سنگ، هر آنچه را که دوست می دارید در قالب یک سنگ می توانید بیان کنید. هر جا که بخواهید می توانید بروید. 

شاید با جان بخشیدن به یک سنگ، درک بهتری پیدا کنید از آنچه که در پیرامون شماست. بازی که من همیشه انجام می دهم و خیالم را قلقلک می دهم این است که:

چیزی را به دست می‌گیرم و از ابتدا او را متولد می کنم. سعی می کنم آن را به کارخانه ای ببرم و از آن چیز مفیدی بسازم‌. مثلا تکه سنگی را به کارگاهی می‌برم و آن را بُرش می دهم و سطح برش داده را صیقل خواهم داد تا یک تکه سنگ تزئینی از آن درست کنم. یا شاید از آن تکه سنگ، نگین یک انگشتر بسازم در دستان پیر وارسته ای.

اما چرا باید این موضوع انشاء را در سر فصل های درسی قرار بدهند؟ برای اینکه بُعد ناشناخته شخصیت شما با نوع جانبخشی شما هویدا خواهد شد و از روی انشاء شما، می توان تا حدودی تیپ شخصتی و علایق شما را مشخص کرد.

مثال ساده جانبخشی برای خود من زمانی بود که حس کردم چقدر از طبیعت خوشم می‌اید. به شخصه با همان انشاء جانبخشی به این نتیجه رسیدم که من با طبیعت دوستی خوبی خواهم داشت. و نتیجه آن هم این شد که هر تابستان به روستا می‌رفتم و از دیدن این همه زیبایی هیچ گاه سیراب نشده‌ام.
سال های سال است به هر کوه و کوهستان و به هر کشوری که می روم تکه سنگی، برگی از درختی، و گوشه ای از طبیعت را بی آنکه صدمه‌ای بر آن زده باشم با خود به همراه می آورم تا هر آنچه که در آنجا دیده‌ام را با لمس آنها دوباره بیاد بیاورم. این روزها کلکسیونی از سنگ‌ها و برگ درختان دارم که عکس زیر تنها گوشه از سنگ ها و طبیعت زاگرس است.

 

کلکسیون زاگرس
کلکسیون زاگرس

اگر تمایل به خواندن نمونه ای از یک انشاء جانبخشی به اشیا را دارید ابتدا سری به اینجا و بعد به اینجا بزنید.