شاخه های خشکیده بر درخت

نیایش ها

کنار زمستان های عمر هر آدمی، همیشه بهارهایی هم بوده است. خوبی زمستان سرد این است که در پی آن بهار سر خواهد زد، اما پاییز، دلهره ای بیش نیست از نا تمامی سرما.

گلی داشتیم کنار خانه مان، در اسباب کشی های مقرر هر سال، شاخه اش شکست و به دو نیم شد، نیمه ی با ریشه مانده رو به زوال رفت و نیم جدا مانده نیز هم.
گل آویزان شد و نای و همت جوانه زدن را از دست داد.
برای تکیه گاهش، چوبی خشک شده از کوچه پس کوچه های اطراف پیدا کردیم تا تکیه گاه او شود، تا دوباره قد علم کند و جوانه بزند.

پاییز رفت و گل خمیده شد و پژمرده،

زمستان آمد و گل خاموش شد و سر در گریبان،

بهار که دوباره برگشت، گلی نبود، اما آن شاخه تکیه گاه، که خشک به نظر می آمد، شروع به جوانه زدن کرد.

درخت رویید و رونده شد، شاخه خشک خانه مان، تبدیل به درختی رونده شد.
صبح های زود، ساعت های چهار تا پنج صبح، زمانی که خیلی از ادم ها، به خواب رفته اند، شاخه ی سبز، راه آسمان را می‌گیرد و گویی نیایشی دارد.

دلم برای نیایش تنگ شده است، از آنها که روی سنگی، صخره ای می نشستم و به آسمان بی ستون نگاه می کردم و از عظمت ایزد به وجد می آمدم.

حالا به جای آن نیایش ها، در سالن های مترو به آدم ها نگاه می کنم که تند و سریع در حال رفتن هستند به کجا نمی دانم…
براستی در کجا، چنان لقمه های نان، کم جان شده است که از حرارت دویدن آدم ها در مترو می توان زوال ذهن ها، در پی نان را حس کرد.
دلم برای نیایش ها تنگ شده است…


منتشر شده

در

توسط

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

2 پاسخ به “نیایش ها”

  1. Ali نیم‌رخ
    Ali

    قشنگ بود👍

    1. علی نیم‌رخ

      Danke Schön mein freund

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *