Thymeflower

رژه ذهنی

تازگی ها موضوعی در ذهنم در حال رژه از نوع سفت و سخت است. موضوعی که این روزها زیاد هم با آن غریبه نیستم و آن را رژه ذهنی می نامم. دوست عزیزی که شاید با جسجتوی کلمه رژه به اینجا روانه شده ای. باید بگویم اینجا محل معرفی یک کتاب خوب خواهد بود.

چه کار باید کرد؟ چه کاری از دستم ساخته است؟ دید بلند مدتم را باید روی چه چیزی متمرکز کنم؟ در حال حاضر مثل بازنده ها هستم یا نه بلعکس؟ یا اصلا شاید نرمال.

اما سوال اساسی که از خودم پرسیدم این بود: دیگران چه کاری نمی کنند که تو با انجام آن کار امکان پیشرفت داشته باشی؟

دومین مسئله مهمی که همیشه جزو مسائل حاد، حداقل برای من و جمعی از نفرات این دنیاست. مشکلات مالی است. هر وقت این گزینه دوم به سراغم بیاید ترجیح می دهم از جناب سعدی مطلبی بخوانم در مورد مال و منال.

به نان خشک قناعت کنیم و جامه دلق ، که بار محنت خویش به ز بار منت خلق

البته شعر بالا زیاد هم ربطی ندارد به قانع بودن. بیشتر مضمون آن این است که باید بی خیال نان چابلوسی شد.

خب حالا با همه این اوصاف چه کار کنم که یک راه و شیوه متفاوت را پیشه گیرم؟ از طرفی خودم هنوز به آن هدف گذاری که  میگویند بسیار مهم است نرسیده ام. اینکه می خواهم چه کنم؟ زندگی چگونه خواهد گذشت. دل را به رَندُم ها بسپارم یا خود تصمیم بگیرم. اما چه تصمیمی و چطور؟ می بینید این یک دور تسلسی از سوال هاست که در نهایت بعد از یک پیاده روی طولانی مدت بی جواب می مانند. چرا؟ چون حواسم را نمی توانم در خیابان متمرکز نگاه دارم.

خب تکلیف چیست؟ هیچی، حتما باید بروی در کنج خلوت و انجا بشینی به اندیشیدن. خب انجا چطور است؟ باید بگویم انجا هم حواسم پی هزار داستان و کلیشه دیگر خواهد رفت. خب حالا چه کنم ؟ نمی دانم.

اها بهتر نیست روی کاغذ یک عنوان بنویسی و مدام از خودت سوال بپرسی و بنویسی. خب آخرش؟ خب آخرش سوال هایم ته خواهد کشید. خب ب این دردی از تو دوا می کند؟ خب شاید آری و شاید هم خیر.

حالا که چه؟ به چیزی هم رسیدی. خب می توانم بگویم بعله. خب آن چیست؟  باید روی یک چیز تمرکز کنم. اها پس باید روی یک چیز تمرکز کنی. آره دیگه. مثلا؟ مثلا اینکه سرم به کارم باشه و مهارت کسب کنم. جه مهارتی؟ هر مهارتی. من که بعد از مدتی همه رو فراموش خواهم کرد. خب فقط تو یه حوزه خاص یاد بگیر. مثلا کارِت.

این چیزهایی که در بالا نوشتم یک کلنجار بسیار کوتاه بین من و ندای درونم بود. خیلی کَل کَل می کنیم. طوری نیست پسر خوبی است. گاهی راهکارهای خوبی از میان حرفاش بیرون می اید. و اما از هر چه بگذریم سخن دوست بهتر است.

طی هفته های گذشته کتابی را خواندم که علی رغم اینکه کتاب از نوع داستان نبود و معمولا من عاشق کتاب های داستان هستم، خیلی مفید و جالب به نظرم امد. بنظرم کم لطفی خواهد بود که نخواهم به این سه چهار نفر بازدید کننده بلاگم (!) معرفی اش نکنم. این کتاب به بیشتر سوال هایی که ندای درونم از من پرسیده است جواب داد. امیدوارم برای شما هم همینطور باشد.

هنر خوب زندگی کردن

هنر خوب زندگی کردن

 

هنر خوب زندگی کردن (The art of the good life)  نوشته رولف دوبلی که یک نویسنده و کارافرین سوئیسی هست و با انتشار کتاب هنر خوب اندیشیدن (The art of thinking clearly) در سال 2011 به یک نویسنده موفق تبدیل شد.

چرا این کتاب را باید خواند؟

این یک نظر شخصی است و به دور از یک نظر تخصصی است. همه ی ما نکات داخل این کتاب را می دانیم یا شاید هم ندانیم. ولی گاهی در زندگی لازم است یکسری چیزها به ما گوشزد بشنوند و من این نکات را به صورت کامل در این کتاب پیدا کردم. یا تقریبا می شود گفت که اکثر فصل های آن مفید واقع شده اند. رولف دوبلی با گنجاندن 52 گام برای زندگی به شرح مسائل و چالش های روبروی ما می پردازد. کتاب از آن دست کتاب هایی است که می توان با خود همراه برد. چرا که خیلی سبک و اندازه کوچکی دارد. تا امروز که در حال نگارش این سطور هستم به چاپ پازدهم رسیده است. تاریخ انتشار آن سال 97 است و نشر چشمه آن را منتشر کرده است. 

نکته جالب در مورد کتاب برای من این بود که ترجمه کتاب توسط عادل فردوسی پور انجام شده است.  بدون اغراق باید بگویم با یک ترجمه عالی و روان مواجه شدم.در آخر، متن را با جمله ای از این کتاب به پایان می رسانم.

هر چه سریع تر متوجه شوید که شناختی از جهان ندارید، جهان را بهتر خواهید شناخت.

2 thoughts on “رژه ذهنی

  1. Mostafa

    ممنون از پیشنهادت در اولین فرصت میخونمش
    امیدوارم این کلنجارهای ذهنی که هر از چند گاهی سراغ همه ما میاد با خودمون هم سو وهمفکر بشه البته در راه صحیح

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *