سرش را چسبانده به شیشه اتوبوس و هر دو هدست هایشان را زده اند به گوش، یکی پای اتوبوس ایستاده و دیگری روی صندلی نشسته.

دخترک اشک در چشمانش جمع شده بود و زیر لب داشت ترانه ای را با خود زمزمه می‎کرد. گویا پسرک هم داشت همان ترانه را ایستاده و خیره به چشمان دخترک پای اتوبوس گوش می داد. هوا مه گرفته و ابرها اخم هایشان را در هم کشیده بودند. 

وقتی اتوبوس به راه افتاد بغض هر دو ترکید. صدای هدست دخترک زیاد تر شد که می خواند

دوست دارم ولی با ترس و پنهانی

 آهنگ دوست دارم راغب
آهنگ دوست دارم راغب

 

دوست دارم ولی با ترس و پنهانی
که پنهان کردنِ یک عشق یعنی اوجه ویرانی

یعنی اوجه ویرانی

دلم رنجِ عجیبی میبرد از دوریت اما
نجابت میکند مانند بانوهای ایرانی

دوست دارم غم این جمله را دیدی
تفاوت دارد این سیلاب، تفاوت دارد این سیلاب
با شبهای بارانی، با شبهای بارانی

دلم رنجِ عجیبی می‎برد از دوریت اما
نجابت میکند مانند بانوهای ایرانی

دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم
ولی با ترس و پنهانی ولی با ترس و پنهانی

دانلود آهنگ از اینجا