کتابی که در زیر به معرفی آن خواهم پرداخت نام داستان ها و پیام های نظامی را بر آن نهاده اند. نویسنده آن دکتر حشمت الله ریاضی و انتشارات حقیقت چاپ آن را به عهده داشته است.

داستان ها و پیام های نظامی
داستان ها و پیام های نظامی

بسم الله الرحمن الرحیم 
هست کلید در گنج حکیم 

نطامی شاعر گران قدر ایرانی را به آثار پر مهر اش می شناسم. شعر هایی که در پس آن، داستان هایی واقع شده اند که خواندن آنها سراسر لطف است.

منظومه های مختلفی از نظامی بر جای مانده است که در کتاب داستان ها و پیام های نظامی گنجوی به ترتیب به شرح زیر در فصل های مختلف خواهید خواند:

مخزن الاسرار
خسرو و شیرین
لیلی و مجنون
هفت پیکر
اسکندرنامه
اقبال نامه (خردنامه اسکندری)

این کتاب خلاصه ای از هر یک از داستان ها است که در میان آن نویسنده نظم را به نثر تغییر داده و به شرح هر یک از حکایت ها می پردازد. در زیر حکایتی از مخزن و الاسرار را می خوانیم:

پیر خشت زن         

                       
پیرمردی با کمر خمیده بر زمین کج شده بود.عرق پیشانی اش با گل و آب به هم می ریخت و خشت می زد. گاهگاه کمر خود را به بالا می کشید تا خستگی بدر کند. 
جوانی از آنجا می گذشت شگفت زده شد که با وجود کهن سالی خشت می زند، جلو رفت و گفت:
پیرمرد چرا اینقدر زحمت می کشی، باید در خانه بنشینی و دیگران زندگیت را تامین کنند، تو کار خود را کرده ای نوبت استراحت توست.
پیر مرد در حالی که کمر خمیده اش را راست می کرد سر بالا کرد و گفت:

دست بدین پیشه کشیدم که هست
تا نکشم پیش تو یک روز دست
دست کش کس نیَم از بهر گنج
دست کشی می خورم از دسترنج

و در جایی دیگر، در داستان لیلی مجنون وقتی که صیادی آهویی صید می کند و مجنون چون به چشم اش می نگرد او را به یاد لیلی می اندازد و صیاد را از شکار اهو باز می دارد.

کاین چشم اگر نه چشم یار است
زان چشم سیاه یادگار است